ما و قرارداد هسته‌ای!

  • پرینت
.



خدا را هزاران بار شکر که سرانجام دعاهای آقای اوباما، کری، روحانی، هیئت مذاکره‌کننده، طرفداران مثلاً ضد جنگ مواجب‌بگیر خارج نشین رژیم و لابی‌های متخصص در بزک کردن چهرۀ منحوس ملایان و توابع به آرزویشان رسیدند و این قرارداد که گویا بیشتر قول‌نامه است و ازنظر حقوق بین‌الملل ارزشی ندارد به سرانجام رسید، اگرچه که هر بچه‌مدرسه‌ای می‌داند که این رشته سردراز دارد.

ما شخصاً اعتراف می‌کنیم که اصلاً نمی‌دانستیم که حکومت‌های شرور و دغل‌باز و گروگان گیر می‌توانند این‌چنین با تهدید و عربده‌کشی و هل‌من‌مبارز طلبیدن و مرگ بر این و مرگ بر آن باکار گذارانی این‌گونه فاسد که در لیست تحریم‌ها نام‌هایشان ده‌ها صفحه از این توافق‌نامه را پرکرده‌اند، با پناه بردن به داستان هسته‌ای، این‌گونه حقانیت یافته و توجه جهانی را به خود معطوف دارند که شش کشور قدرتمند جهان با این ابتذال، سر از پا نشناخته، چندین ماه و سال، خود را منتر شل کن سفت کن‌های آنان نمایند.

البته ما حقیقتاً از همه زحمات قدرت‌های جهانی برای استثمار ایران و کوشش‌های هیئت حسینی مذاکره‌کننده برای به حراج گذاشتن شرف و هستی کشورمان کمال تشکر راداریم بالأخص از این‌که آقای ظریف که بقول خودشان تا پانزده‌سالگی اجازۀ گوش کردن به موسیقی را نداشتند بایستی آن‌گونه در شهر موسیقی جهان در بهترین هتل آن بد بگذرانند و تا آن حد به‌اجبار نه‌تنها با آقایان بلکه با خانم موگرینی ساعت‌های بسیاری را سپری کنند و درراه وطن مجبور باشند چشم در چشم او بدوزند، شرمنده‌ایم.

طبعاً ما از اینکه ایشان که در خواب هم نمی‌دیدند که روزی وزیر خارجۀ کشوری مانند ایران بشوند و در تمام مدت مذاکره به‌محض اینکه دوربین‌ها بر روی ایشان زوم می‌شدند با لبخندهای نمکین و بامزه و متظاهرانه القای راحتی و اعتمادبه‌نفس می‌کردند و برای ایران آبروداری می‌نمودند، حقیقتاً ممنونیم و مخصوصاً از اینکه گاه‌وبیگاه بر روی بالکن هتل نیز ظاهر می‌شدند و به تقلید از سیاستمداران آمریکائی با انگشت اشاره ژست‌های آرتیستی می‌گرفتند جدا حظ می‌کردیم. دیگر در مورد آن جملۀ معروفشان که باخشم گفتند «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» یا چیزی شبیه این، دانستیم که اگرنه همه، حداقل نصف جایزۀ صلح نوبل امسال بایستی وجدانا نصیب ایشان بشود. به نظر من اینکه رژیمی که ایشان نمایندگی‌اش را داشتند و دارند توهین و تهدید که سهل است دمار از روزگار میلیون‌ها ایرانی درآورده است، هیچ ربطی به اجانب ندارد، این‌یک مسئلۀ داخلی بین خودمان است. گردانندگان رژیم مانند پدرو پدربزرگ و جدوآباد و معلم ما هستند و چوب آن‌ها گل است و هر که نخورد خل است.

از طرف دیگر آقای اوباما که به نظر مارسید در روزهای آخر چند کیلوئی هم‌وزن ازدست‌داده بودند با مصاحبه‌های متعدد در دفاع از این قرارداد و در حقیقت در حمایت از نشستن با یکی از تبهکارترین حکومت‌های جهان که نظیرش در تاریخ کمتر دیده‌شده است، سعی وافر مبذول داشتند که ثابت کنند هیچ راه دیگری به‌جز مذاکره با جمهوری اسلامی و یا جنگ وجود نداشت (تکرار سخنان طرفداران مواظب بگیر جمهوری اسلامی در خارج.)

ماجداً حیرت کردیم که ایشان اصلاً بروی خودشان نیاوردند و یا مانند بسیاری از مسائل اصلاً خبر نداشتند که ۳۶ سال پیش، همتای بی‌اطلاع و ساده‌لوح ایشان - که با شنیدن خبر امضای قرارداد از خوشحالی چیزی نمانده بود سکته کنند - با تمام قوا هر آنچه توانستند برای بروی کار آوردن خمینی و اسلام واقعی کرد‌ند بدون اینکه متوسل به جنگ شوند.

البته نباید بی‌انصافی کرد، آقای اوباما در نطق‌هایشان و در مصاحبه‌هایشان در اینجاوآنجا توهین‌های کوچک اما آبداری نیز برای خالی نبودن عریضه نثار ملایان کردند که روز بعد جواب دندان‌شکنی از رهبر عالی‌قدر دریافت نمودند. به نظر می‌رسد که آقای اوباما واقعاً تنشان برای فحش‌های آقا می‌خارد.

ایشان در سخنانشان بارها و علناً فرمودند (به مصداق حرف راست را از بچه بشنوید) که می‌دانند که جمهوری اسلامی در منطقه چه می‌کند و می‌دانند چه بر سر مردم داخل کشورمی آورد و می‌دانند که رژیم خواهان محو اسرائیل از روی زمین است و می‌دانند که رژیم هولوکاست را انکار می‌کند و می‌دانند که همسایگان جانشان از تجاوزات رژیم به لب آمده است اما با همۀ این‌ها خوشبختانه ما را کاملاً روشن کردند که این مذاکرات فقط برای خلع سلاح جمهوری اسلامی از انرژی هسته‌ای بوده است و لا غیر و تلویحاً بقیه داستان را ماهرانه پشت گوش انداختند و کلمه‌ای هم اضافه نفرمودند. تنها برای راحتی اعصاب آقای نتانیاهو و ماساژ قولنج ملک سلمان پادشاه عربستان دستور دادند - آن‌هم بیشتر از ترس نمایندگان طرفدار عربستان و لابی‌های طرفدار اسرائیل و فروش هرچه بیشتر مواد جنگی- آقای اشتون کارتر به منطقه روانه شوند.

ما که فکر نمی‌کنیم فعلاً ایشان کسی را برای دلداری مردم ایران به آن کشور گسیل کنند چون آن قسمت به ایشان مربوط نیست و ملت ایران کسی را که قدرتی داشته باشد در این حوالی ندارد و هرچه دارد یا ملی مذهبی مواجب‌بگیر طرفدار بقای رژیم است و یا لابی‌های که مار خورده و افعی شده‌اند و از روبرو نیستند. دیگر ایرانیان، عالی‌جنابان و استادان و دکترها و مهندسین و روسای شرکت‌های معتبر در امریکای جهان خوار فعلاً سرگرم توبیخ آن سناتوری هستند که بخت‌برگشته و به‌راستی گفت «ایرانی‌ها دروغ‌گویند.» طبیعی است که این حرف این آقای سناتور خون ما را هم بجوش آورد و نمی‌توانیم به این بزرگان در این مورد خرده بگیریم و معتقدیم به‌عنوان ملتی شرافتمند و وطن‌دوست بایستی به اعاده حیثیت در این مورد ارجحیت داد و بایستی این سناتور نادان را بهر طریقی است چهارمیخه کرد. اینکه جمهوری اسلامی داروندار ما را به حراج گذاشته است در درجۀ اِنم اهمیت قرار دارد و بما و این عالی‌جنابان و استادان و...ربطی ندارد.

پس از شنیدن سخنان نغز آقای اوباما، از آنجائی که ما سیاست سرمان نمی‌شود، با خودمان گفتیم خدا پدرش را بیامرزد که اقلاً حقیقت را گفت و خیال ما را راحت کرد، همان‌طوری که در حینی که جوانان معصوم ایرانی در سال ۸۸ برای هفته‌های متمادی طعمۀ این رژیم خون‌خوار می‌شدند و یا جان جوانشان فدای رهایی وطن از شر این تبهکاران می‌شد و یا به انواع شکنجه و تجاوز و زندان محکوم می‌شدند، ایشان مشغول نامه‌نگاری با رهبر عالی‌مقام که هزار بار نفرتش را از آمریکائیان فریاد زده است، بود.

خداوکیلی آقای اوباما حداقل مانند آقای کارتر، ادعای بشردوستی و حقوق بشر نداشت و ندارد (اوضاع منطقه شاهد آنست) و کمربند سبز اسلامی را نیز ابداع نکرد و یا مثل ریگان انجیل و کیک و وان‌یکاد برای ملایان نفرستاد و یا مانند کلینتون یواشکی به وزیر خارجه‌اش نگفت که تو برو و از ملایان برای دخالت امریکا در جریان ۲۸ مرداد، ببخشید کودتای ۲۸ مرداد، عذرخواهی کن، من رویم نمی‌شود و یا مانند بوش پسر، عراق را دودستی به جمهوری اسلامی نسپرد. ایشان تنها به نوشتن نامه‌های سوزناک به دیکتاتور ایران اکتفا کردند، بقول انگلیسی‌زبانان «بیگ دیل.» از من نشنیده بگیرید اما به نظر می‌رسد که آقای اوباما حاضر بودند شخصاً به دست‌بوسی آقا هم بروند که موردقبول مقام معظم قرار نگرفت چون مقام معظم به فحش و فضیحت به امریکا احتیاج دارند.

بگذریم، اگرچه که ما خیلی دلمان می‌خواهد که بیشتر از این‌ها بگوییم و بگوییم که این قرارداد چیزی به‌جز نیمه مستعمرۀ کردن ایران توسط آن‌هم شش قدرت جهانی نیست و هر ایرانی عاشق کشورش بایستی خون بگرید و بجای اینکه هنوز به بیرون کردن انگلیس‌ها در شست و اندی سال پیش ببالد در پی راهی برای رهایی از این ننگ و مصیبت باشد اما از آنجائی که دوستان پیشاپیش گربه را دم حجله کشته‌اند و تا در اینم ورد حرفی زده شود طرف را به جنگ‌طلبی متهم خواهند کرد ماهم سعی می‌کنیم خردمندانه و عاقبت‌جویانه زبان دردهان مهار کنیم و خودمان را مثل سایرین سانسور نمائیم و پایمان را نیز از گلیممان بیشتر از این فراتر دراز نکنیم.

راستش را بخواهید ما و چند نفر دیگر سعی کردیم در همین گذشتۀ نزدیک پیشنهاد کنیم که حال که چنین است به‌کل در سایت‌های هسته‌ای را داوطلبانه ببندند که نتیجه‌اش برداشتن سریع‌تر تحریم‌ها خواهد بود اما کسی اهمیتی به حرفه‌ای ما نداد و پشتش را نگرفت و پیشنهاد ما به گمانم بهمان جایی رفت که همیشه حرف حق در تاریخ معاصرمان رفته است، زباله‌دان تاریخ.

القصه اینکه ما سرانجام دریافتیم که در این جهان جهنمی انصاف نیست و عدالت نیست و انسانیت سخت گم‌شده است و اینکه: چنین است رسم سرای درشت!

****

مژده به یاران همیشه حاضر درصحنه‌های رقص و پای‌کوبی در شهرهای ایران، ازاین‌پس رژیم با شیرین‌کاری‌های مضاعف مجال بسیاری برای شما برای رقص و پای‌کوبی فراهم خواهد کرد، بی‌خیال رنجه‌ای هم‌وطنانتان. تا می‌توانید بخوانید و برقصید و انگشت‌های به‌اصطلاح پیروزی‌تان را هوا کنید و آن‌گونه که در آن مجلۀ ایتالیائی آمد، جوک بسازید. مبادا حتی یک‌بار برای نجات هم‌وطنان دربندتان پشت زندان‌های مخوف رژیم به اسارات آن‌ها اعتراض کنید، مبادا به اجتماع کارگران زیرخط فقر که بنان شب محتاج‌اند به پیوندید، مبادا به معلمین شرافتمند و بازداشت عده‌ای از آن‌ها در اعتراض همراه با سکوتشان، یاری‌رسانی کنید. کما فی السابق از کنار کارتن خوابان و معتادین بی‌خیال بگذرید. تنها چشم و گوشتان را به وعده‌های دروغین سرکردگان رژیم بدوزید و تا سوت کشیدند به صندوق‌های رأی هجوم بیاورید و یک‌بار دیگر به پیکر بی‌جان رژیم زندگی ببخشید و به آن در سطح جهانی اعتبار ببخشید.

وقتی داستان‌های قهرمانی‌های قهرمانان شاهنامه را می‌خوانم و یا سرگذشت ملت‌هایی را که تا پای جان برای آزادی جنگیدند، با خود میگویم آیا این‌ها حقیقت دارند؟ درجایی می‌خواندم که کسی پرسیده بود چگونه است که مردم تونس با یک خودسوزی انقلاب کردند و تا حدودی به دموکراسی رسیدند اما در کشور ما ده‌ها خودسوزی و خودکشی و هزاران اعدام و زندانی، کمترین اثری در بپا خیزی مردم نداشته است. پاسخ این بود که مردم تونس اکثریت بی‌اطلاع و بی‌خیال و نفع خودبین و اقلیت خیانت‌کاری مانند تریتا پارسی وووووووو بسیاری دیگر نداشت. حیف از آن سرزمین مقدسی که ما صاحبانش هستیم. پایان موعظه!

ژوئیه 2015